آزاد شدی ولی نه آسان به خدا
انتشار: 02 خرد ماه 1394 ساعت 10:03 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «پایگاه فرهنگ مالیاتی کشور» نوشت:

وقتی تقویم را ورق میزنیم بعد از گذشته مناسبتهای متعدد در فروردین و اردیبهشت ماه نوبت به ماه خرداد و یادآورسالروز یک حماسه درسوم خردادماه می شود که خاطرات آزادسازی یک شهر زیبا بنام خرمشهر رابازگو می کند.

دراین خصوص و به بهانه سالروز آزادسازی خرمشهر،پایگاه فرهنگ مالیاتی کشور قصد دارد طی این یاداشت به گوشه ای از حماسه آفرینی مردم باغیرت ایران زمین و مردم باصلابت و سلحشورخرمشهر بپردازد.

پرواضح است که خرمشهر شهری است به وسعت تمام ایران و برابر تمامی ارزشهایی که شهیدان برای پایداری آن خون پاک خویش را نثار کردند.

به واقع خرمشهر همان شهر عشقی است که بسیاری از سالکان حماسه آفرین با قطرات خون خویش آن را پیمودند و یک شبه راه صدساله را در نوردیدند:
این طایفه از تبار عشقند همه‏                       جان سوخته از شرار عشقند همه‏
دیباچه عمرشان به خون رنگین است‏               زنهار که پاسدار عشقند همه‏

اما قصه از آنجا شروع شد که ، ارتش عراق پس از ناکامی در اشغال سریع استان خوزستان، تصرف خرمشهر و آبادان را که تسلط کامل او را بر اروند رود محقق می ساخت به عنوان هدف اصلی برگزید.

به همین منظور، نیروهای خود را در منطقه عمومی خرمشهر تقویت کرد.

در روزهای 8 و 1359/7/9، دشمن پس از اجرای آتش سنگین توپخانه و بمباران شهر، حمله دیگری را از سمت شمال و غرب به طرف شهر آغاز کرد. در محور پلیس راه، حرکت دشمن که از سمت شرق جاده اهواز – خرمشهر به طرف شهر و پادگان دژ آغاز شده بود، با اجرای آتش توپخانه و حمله نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، متوقف شد و دشمن ناچار عقب نشینی کرد. در محور جاده شلمچه، عراقی ها تا کشتارگاه پیش آمدند و تعدادی از مدافعان شهر را که در خانه های این منطقه موضع گرفته بودند، با تانک، خمپاره اندازها و توپ های خود گلوله باران کردند.

از صبح روز 1359/7/10، دشمن طرح دیگری را در دو محور بندر و جاده شلمچه برای نفوذ به شهر اجرا کرد. در محور بندر، عراقی ها در دام رزمندگان کمین کرده در محوطه بندر گرفتار شدند و تا هنگام عصر در آنحا درگیر بودند. نیروهای خودی پس از ساعت ها مقاومت در برابر هجوم تانک ها و زره پوش ها و انبوه آتش دشمن، در حالی که سلاح چندانی در اختیار نداشتند، با عبور از زیر اسکله ها، بندر را به سوی مسجد جامع ترک کردند. متقابلاً، دشمن با تسلط بر محوطه بندر، چند تانک خود را از طریق درسنتاب تا نزدیکی میدان راه آهن روانه کرد.

دشمن که تا روز 1359/7/11 از اروند رود تا شمال پادگان دژ مستقر شده بود، در این روز نیز برای اشغال خرمشهر سخت کوشید، لیکن بر اثر مقاومت دلیرانه مدافعان، به هدف خود نرسید. در شامگاه روز بعد، تعدادی از واحدهای عراقی به نقاط درگیری رسیدند و در سپیده دم روز 1359/7/13 از محور بندر، جاده شلمچه و پلیس راه حمله دیگری را آغاز کردند که در محور بندر با تحمل تلفات فراوان تا ساختمان هماهنگی بندر (سی بی اس) پیش آمدند. در محور شلمچه، نیروی مهاجم با مقابله مدافعان به عقب رانده شدند. در محور پلیس راه تجاوزگران به نزدیکی پادگان دژ رسیدند.

در آغاز روز 1359/7/15، مجدداً عراقی ها از دو سمت بندر و جاده شلمچه وارد عمل شدند که در محور بندر در یک درگیری سنگین با تحمل ده ها کشته و زخمی توانستند به ساختمان هماهنگی بندر برسند و آنجا را اشغال کنند. در محور جاده شلمچه نیز دشمن حدود 200 متر جلوتر آمد.
در روز 1359/7/16، دشمن علاوه بر دو محور بندر و جاده شلمچه، محور دیگری در سمت خانه های پیش ساخته گشود و هم زمان از هر سه محور به طرف شهر هجوم آورد. ستون های سمت شمال جاده شلمچه و محور خانه های پیش ساخته با مقاومت کمی روبه رو شدند، لیکن ستون های سمت جنوب جاده شلمچه و محور بندر، درگیر نبردی بسیار سخت شدند. در این درگیری، دشمن تا مسجدی که در نزدیکی بندر قرار دارد، پیش آمد. همچنین، در این روز گزارش شد که یک گروهان عراقی به سوی کارون رفته تا روی آن پل احداث کند.
در سپیده دم روز 1359/7/17، نیروهای دشمن بار دیگر از همان محورهای روز گذشته هجوم آوردند و با اجرای آتش مستقیم تانک روی مواضع نیروهای خودی و قرارگاه آنها (مسجد) سرانجام این قرارگاه را تصرف کردند. در این روز پادگان دژ نیز مورد هجوم قرار گرفت که با دفاع نیروهای ارتش جمهوری اسلامی، عراقی ها به عقب گریختند.

روز 1359/7/18 درگیری با سلاح سبک و آتش توپخانه ادامه داشت، اما تغییری در مواضع طرفین ایجاد نشد.

در صبح روز 1359/7/19 با عبور از پلی که در منطقه مارد نصب کرده بود، از کارون گذشت، سپس با استقرار در اطراف جاده اهواز – آبادانف راه را بر خودروهایی که راهی اهواز بودند، بست و بیش از 200 مرد را به اسارت گرفت و زنان و کودکان را آواره کرد.

در روز 1359/7/20 با پیشروی مهاجمان در محور بندر، نبرد شدیدی درگرفت که عراقی ها با تحمل تلفات فراوانف متوقف شدند. با آغاز روز بعد، درگیری در همه محورها شروع شد و ستون های دشمن با پشتیبانی آتش سنگین توپخانه پیش آمدند و سرانجام توانستند در شام گاه این روز بخش غربی شهر (از منطقه پلیس راه تا ایستگاه راه آهن) را اشغال کنند.

در روز 1359/7/22 نیروهای دشمن سعی می کردند با پیشروی در محور بندر به ساختمان اداری گمرک دست یابند، لیکن با مقاومت مدافعان متوقف شدند. در سایر محورها نیز دشمن برای شکستن مقاومت مدافعان و تحکیم جای پای متصرفه و استقرار در مواضع مناسب تلاش می کرد.
اما در حالی که نبردی شدید در خرمشهر میان متجاوزان عراقی و مدافعان جریان داشت، دشمن توانست با تصرف پادگان دژ تا خیابان کمربندی پیش آید و در محور بندر نیز ساختمان اداری گمرک را اشغال کند. همچنین تعدادی از واحدهای ارتش عراق به منظور تنگ کردن حلقه محاصره در روز 1359/7/23 ضمن بستن جاده آبادان – ماهشهر، به شهر آبادن نزدیک شدند.

و جمله معروف خرمشهر خونین شهر شد در چنین روزی اتفاق افتاد، صبح روز 1359/7/24درگیری ها با شدت بیشتری آغاز شد و تا اواسط روز با از خود گذشتگی مدافعان از پیشروی عراقی ها جلوگیری شد. بعد از ظهر این روز پس از ورود یگانی از دشمن به خیابان چهل متری و استقرار تیربارهایی در چند نقطه و موضع گیری تک تیراندازها در ساختمان های مشرف بر این خیابان، محور مرکزی شهر و اصلی ترین راه پشتیبانی و تردد نیروهای درگیر در کوی طالقانی، کوی بندر و ورزشگاه بسته شد.
با انتشار سریع خبر دستیابی دشمن به خیابان چهل متری و تلاش او برای رسیدن به پل خرمشهر، تعدادی از رزمندگان به سوی این خیابان شتافتند. در ساعات پایانی روز، نبرد سختی در گرفت که ابتدا متجاوزان با توجه به استقرارشان در نقاط سرکوب و نیز در اختیار داشتن تجهیزات کامل با پشتیبانی انبوه آتش، در موضع برتر بودند، لیکن مدافعان به آنها نزدیک شدند و به شدت به دفاع پرداختند و با وجود تحمل شهیدان و مجروحان بسیار، شمار فراوانی از عراقی ها را به هلاکت رساندند. به این ترتیب، خرمشهر از سقوط حتمی نجات یافت و به پاس خون های پاکی که برای حفظ آن بر زمین ریخت، خونین شهر نامیده شد.

از صبح 1359/7/25، نبرد خیابانی در جاده کمربندی، کوی طالقانی و بندر ادامه یافت. با توجه به حساسیت محور شمالی، به خصوص جاده کمربندی که دشمن توان بیشتری را در آنجا به کار گرفته بود، باقی مانده نیروهای پاسدار و دیگر رزمندگان خونین شهر به کمک پاسداران و نیروهای اعزامی از سایر شهرها، با استقرار در نقاط مختلف به مقابله با دشمن پرداختند. نیروهای ارتش نیز برای جلوگیری از پیشروی متجاوزان از سمت گمرک، تلاش می کردند.

خرمشهر

در روز 1359/7/26، نیروهای عراقی پشت ایستگاه راه آهن، کشتارگاه و جاده کمربندی مستقر بودند و درگیری شدیدی بین دو طرف ادامه داشت. هر چه بیشتر از زمان می گذشت، نیروهای مدافع در مضیقه بیشتری قرار می گرفتند و با شهادت های پی در پی و جراحت های شدید، از تعداد آنها کاسته می شد.
از روز 1359/7/27 فشار یگان های متجاوز شدیدتر شد. رزمندگان که از احتمال سقوط محور مرکزی شهر (خیابان چهل متری)، مسجد جامع و پل نگران بودند، با همان تعداد اندک در اطراف محور مرکزی و راه هایی که به آن ختم می شد و مسیر هایی که از جاده کمربندی به پل می رسید و نیز در کوی طالقانی موضع گرفتند. عراقی ها با پیشروی تدریجی در محور مرکزی، از یک طرف به فلکه آتش نشانی و از طرف دیگر به خیابان های اطراف گل فروشینزدیک می شدند و از محور کمربندی نیز خود را به خیابان های آرش و عشایر رساندند. تعداد یگان های مهاجم، وجود مسیرهای متعدد برای نفوذ، شمار اندک مدافعان، نبودن فرماندهی واحد، نداشتن سازمان و نظم لازم، همه و همه موجب شد تا فشارهای سختی بر مدافعان شهر وارد آید، چندان که اگر کسی از گلوله ها و ترکش های دشمن آسیب نمی دید، حتماً بر اثر خستگی شدید و نرسیدن آب و غذا از پای در می آمد، یا به دلیل نداشتن هماهنگی، ممکن بود هنگام تاریکی شب، رزمندگان خودی مقابل یکدیگر قرار گیرند، یا درنگ برای تشخیص نیروی خودی از دشمن، موجب سوء استفاده متجاوزان می شد که ضایعات بیش تری به بار می آورد. عراقی ها نیز با راهنمایی عناصر ضد انقلاب داخلی، در تاریکی شب نفوذ خود را گسترش می دادند، گاهی اوقات از اطراف مواضع مدافعان می گذشتند و پشت سر آنها قرار می گرفتند. با این همه رزمندگان اجازه نمی دادند متجاوزان به راحتی نفوذ کنند، به گونه ای که دشمن برای هر قدم پیشروی متحمل تلفات و خسارات سختی می شد.
با پیشروی دشمن از محورهای متعدد در روز 1359/7/28، مسجد جامع که پایگاه اصلی پشتیبانی مدافعان بود، زیر آتش متمرکز خمپاره های عراقی قرار گرفت و شماری شهید یا مجروح شدند. اوضاع پشتیبانی نیز چندان بحرانی شد که رزمندگان حتی در مضیقه نان نیز قرار گرفتند، این در حالی بود که نفوذ دشمن در نقاط مختلف و به کارگیری قوای تازه نفس در محورهای متعدد، دفاع از شهر را بسیار دشوار کرده بود.
در روزهای 1359/7/29 تا 1359/8/1، تانک های دشمن پشت پادگان دژ و اطراف راه آهن و پشت گمرک استقرار یافته و از آنجا نقاط اشغال نشده شهر را گلوله باران می کردند که بر اثر آن، بسیاری از نقاط شهر از جمله بازار در آتش سوخت. در این اوضاع، عراقی ها با پیشروی در خیابان چهل متری، به اطراف مسجد امام صادق (ع) رسیدند، در حالی که جنگ خانه به خانه ادامه داشت. رزمندگان در مسیرهای اصلی که از جاده کمربندی به میدان فرمانداری(خیابان های آرش و عشایر) منتهی می شد، مستقر شده بودند تا از نفوذ بیش تر دشمن و تسلط او بر پل جلوگیری کنند. متقابلاً دشمن که از جاده کمربندی و چهل متری بسیار پیشروی کرده بود در حوالی فرمانداری مستقر شده بود. در چنین وضعیتی که تسلط قوای دشمن بر خرمشهر کامل می شد، از مدافعان شهر فقط تعدادی اندک زنده مانده بودند.
طرح هجوم نهایی به خونین شهر، از بامداد 1359/8/2 به اجرا درآمد. تشدید فشار تجاوزگران، توان مدافعان را – که با تمام وجود مقاومت می کردند – کاهش می داد و اندک اندک آنها را به عقب می راند. دشمن موفق شد ساختمان فرمانداری را اشغال کند و با استقرار در ضلع شمالی پل، نیروهای مدافع را که در سمت شمال غربی پل تا مسجد جامع حضور داشتند، به محاصره در آورد. اما تلاش رزمندگان برای ضربه زدن به دشمن به منظور آزادسازی پل، همچنان ادامه داشت تا این که موفق شدند در اوایل شب عراقی ها را عقب برانند و ساختمان فرمانداری را آزاد کنند.

مدافعان شهر از فراط خستگی حدود ساعت 4 صبح روز1359/8/3 برای استراحت به ساختمان فرمانداری برگشتند. هنوز چشمان آنها گرم نشده بود که متوجه حضور دشمن در نزدیکی خود شدند. تعدادی عراقی روی ساختمانی در 500 متری آنها نفوذ کرده بودند. رزمندگان با تیرباری که روی ساختمان فرمانداری کار گذاشته بودند، به مقابله برخاستند. طولی نکشید که تانک های دشمن از خیابان عشایر وارد شدند و محل استقرار رزمندگان را هدف قرار دادند. مهمات رزمندگان رو به اتمام بود و گلوله برای مقابله با تانک ها در اختیار نداشتند. آنها خود را به میدان فرمانداری رساندند و در آنجا موضع گرفتند، سپس یکی از آنان آخرین گلوله های آر.پی.جی را به سمت تانک جلودار دشمن شلیک کرد و آن را به آتش کشید. اما دشمن به پیشروی خود ادامه داد و بر ساختمان فرمانداری و پل بزرگ شهر مسلط شد. عراقی ها با استقرار در ساختمان فرمانداری و دیگر ساختمان های مجاور، نه تنها هر جنبنده ای را روی پل زیر آتش خمپاره اندازها و تیربارهای خود می گرفتند، بلکه از تردد قایق در رودخانه کارون نیز جلوگیری می کردند. در محور چپ نیز عراقی ها از صبح همین روز (1359/8/3) به 30 متری مسجد جامع رسیده بودند. حدود 15 تن از رزمندگان می کوشیدند خود را به پشت ساختمان فرمانداری برسانند و با هجوم به دشمن، پل را آزاد کنند تا نیروهای کمکی با عبور از آن به منطقه درگیری وارد شوند. تعدادی نیز در کوچه ای نزدیک مسجد امام صادق (ع) موضع گرفته و با متجاوزان درگیر شده بودند، لیکن پس از مدتی ناچار شدند تغییر موضع دهند، درگیری ادامه داشت تا اینکه با فرا رسیدن شب دستور عقب نشینی و ترک شهر به مدافعان ابلاغ شد. این دستور برای اغلب رزمندگان باقی مانده در شهر پذیرفتنی نبود.
سرانجام، رزمندگان با این امید که در اندک زمانی با تجدید قوا و آمادگی بیشتر به شهر باز می گردند و دشمن متجاوز را بیرون می رانند عقب نشینی از شهر را پذیرفتند. سپس تعدادی از مدافعان تصمیم گرفتند در نقاطی که میسر است، مستقر شوند و مهمات خود را به سوی دشمن شلیک کنند تا هم امکان مطلع کردن و جمع آوری نیروهایی که احتمالاً از دستور عقب نشینی بی خبر بودند فراهم شود، هم اینکه با مشغول کردن دشمن، عقب نشینی نیروها تسهیل گردد. این کار در حد مقدور انجام شد.

سپس چند تن برای خداحافظی از مسجد جامع به آنجا رفتند؛ در حال وداع با حسرت به حیاط و شبستان می نگریستند؛ گاهی به گوشه ای خیره می ماندند، گویی شهیدی از هم رزمان خود را به یاد می آورند یا وجود او را حس می کردند. دقایقی بعد دردمندانه از مسجد بیرون آمدند و به آرامی به سوی کاروان رفتند، حدود 200 تن از رزمندگان در کنار این رود نشسته بودند تا به آن سوی رود بروند. در طول شب رزمندگان در چندین گروه از خرمشهر خارج شدند و تا پیش از دمیدن سپیده صبح، انتقال آنان پایان پذیرفت.
رزمندگان دیگری نیز در شهر بودند که از دستور عقب نشینی خبر نداشتند. تعدادی از آنها،صبح روز 1359/8/4 متوجه این دستور شدند و پس از شلیک مهمات خود به طرف دشمن، حدود ساعت 10 به ساحل جنوبی کارون رفتند. تعداد دیگری هم در شهر باقی مانده بودند که راه خروج شان بسته شده بود. آنها تا چند روز بعد به طور پراکنده موفق شدند از طریق کارون عقب نشینی کنند.
روز چهارم آبان 1359 را باید روز پایان حماسه خونین شهر نامید؛ حماسه ای که در 34 روز جلوه کرد، اما بی گمان فداکاری ها و ایستادگی تحسین برانگیز مدافعان خونین شهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها، در تاریخ و در خاطر انسان های حق جو و ظلم ستیز جاوید خواهد ماند. چهارم آبان 1359 روز اشغال شهری است که مدافعانش با نبرد و تلاش شبانه روزی کوشیدند با ادای تکلیف الهی خود، دشمن را از گسترش تجاوز به ایران اسلامی باز دارند. خرمشهر اشغال شد، لیکن حماسه ها، ایستادگی ها و جانبازی هایی آفرید که اولاً افتخاری بزرگ را در تاریخ این مرز و بوم به ثبت رساند. ثانیاً این مقاومت اعتماد به نفسی را برای اردوی خودی به ارمغان آورد که دست مایه رزمندگان برای بیرون راندن دشمن از سرزمین اسلامی ایران گردید.

درپایان و به نظر نگارنده “مهدی حیدرپور” در روز آزادی خرمشهر، بهروز مرادی شهید سرافراز این شهر بر روی تابلوی ورودی آن چنین نوشت: به خرمشهر خوش آمدید جمعیت 36 میلیون نفر، یعنی خر مشهر تمام ایران است و کربلای خونرنگ این مرز و بوم می‏باشد و در آغوش خود پنجاه هزار نخل سرجدا دارد که هر کدام نشانه رحمتی هستند بر این دیار. به عبارتی دیگر در این شهر خونین، در هر کوی و برزن آن، آلاله‏ای سرخ پرپر گردیده است تا شهر برای بار دیگررنگ سبز خرّمی به خود گیرد، نماد ایثار و مقاومت را می‏توان در این ناحیه نظاره‏ گر بود، نخل‏های آن مأذنه‏ های بلند تاریخ استواری، پایداری و شجاعت این سرزمین‏اند که اگر به سخن درآیند از فداکاری دلیر مردانی به خون خفته حکایت می‏کنند و آن روزهای پرالتهاب را ترسیم خواهند نمود، این درختان از ایامی حکایت می‏کنند که در هر قدم و هر لحظه‏ای پیکر شهیدی بر زمین آرام گرفت و روح پاکش به سوی عرش و ملکوت پرواز کرد، نخل‏های بی سر خرمش هر زبان گویای مظلومیت و غربت بسیجیان این شهرند که در همیشه تاریخ در گوش ما زمزمه خواهند کرد:
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه‏
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه‏

تهیه وتنظیم : مهدی حیدرپور

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن