آبرویم را بخر…
انتشار: 26 فرو ماه 1394 ساعت 20:01 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ« شقایق های پر پر…آمنین» نوشت:

0.509451001352650184_jazzaab_ir

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی


کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت


شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی


تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد


غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟


گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند


دور باد از خرمن ایمان عـاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت


کاش بر آیینه بنشیند غبار حسـرتی


بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد


باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتـی


من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـو


آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـی

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن